بسمه تعالی
با گذشت بیشتر از دو سال از مناظره تاریخی کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری دوره دهم، هنوز هم هر تیتری در مورد حواشی آن با اقبال خوانندگان مواجه میشود. شاید مهمترین دلیل این توجه بیش از اندازه چیزی نباشد جز تشنگی انکار ناپذیر افکارعمومی برای افشای نام مفسدین، مجرمین و حتی متهمین.
اما از کجا میآید این تشنگی؟!
در کشوری که هر گفتگوی
اقتصادی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، ورزشی و حتی مذهبی به سیاست ختم میشود، در کشوری که در هر گوشه کنارش -از پچپچهای درگوشی همکاران یک اداره گرفته تا تبادل نظرات مسافران تاکسی و اتوبوس- همواره بحث "بخوربخورها" داغ است، باز هم گوشهای ارضاء نشده از اینهمه راست و دروغ تشنه شنیدن تعداد صفرهای آخرین رکورد اختلاس تاریخ اقتصاد ایران است و ذهنها تشنه تشخیص نام مجرمین از روی حروف اول نام و شهرتشان.
اما از کجا میآید این تشنگی؟!
معلوم است تشنهاند مردم فلان شهرستان کوچک که تا اندک فرصتی دست میدهد تا در مقابل بالاترین مقام اجرائی کشور خواستههایشان را فریاد بزنند -با آنکه خود دست به گریبان صدها مشکل کوچک و بزرگ برای ادامه زندگی عادی هستند- فراموش میکنند دردهایشان را و نعره میکشند: "افشاء کن افشاء کن"!
معلوم است تشنهاند مردم کوچه و بازار که وقتی نام پسر فلان آقا را به عوان متهم از تلویزیون جمهوری اسلامی میشنوند -هم او که اتهاماتش ده، پانزده سال نقل محافلشان بوده است- باز هم حسابی ذوق میکنند!
اما از کجا میآید این تشنگی؟!
بد نیست مرور کنیم این چند جمله را:
رهبر معظم انقلاب:
صرف متهم شدن كه جرم نيست. به هر كسى ممكن است يك اتهامى وارد شود. تا وقتى كه از طريق قانونى جرم ثابت نشده است ... كسى حق ندارد آبروى يك مسلمانى را ببرد ... فشار مىآورند كه آقا افشاء كنيد. نه آقا، هيچ لزومى ندارد افشاء كردن ... وقتى گفتيد متهم است، افكار عمومى تفكيك نميكند بين متهمى كه هيچ گناهى نكرده است، با آن كسى كه شواهدى بر گناه او وجود دارد. حتّى بعد از اثبات جرم هم چه لزومى دارد؟ عرض كردم، مگر يك موارد خاص. (6/4/90)اینجا
ما چطور چيزى را كه اثبات نشده، به صرف اتهام، افشاء كنيم؟ ممكن است اينقدر حجم اتهام زياد و وسيع باشد كه يك عدهاى به چشم يك امر قطعى و واقعى به آن نگاه كنند، اما هيچ پشتوانهى استدلالى نداشته باشد، جائى ثابت نشده باشد. ما هيچ حجتى نداريم كه اين را بگوئيم ... حتّى جرمى كه ثابت شد، اصل نبايد بر افشاى آن جرم باشد. بالاخره يك مجرمى است، يك غلطى كرده، مجازات هم ميشود؛ خانوادهى او، فرزندان او، پدر و مادر او گناهى نكردهاند؛ ما چرا بيخود اينها را رسوا كنيم؟ مگر آنجائى كه خود نفس افشاء كردن، يك مصلحت بزرگى داشته باشد.(19/5/90)اینجا
* * *
واقعیت چیست؟ چه کنیم؟ انکار کنیم آن تشنگی را یا سیراب کنیم کام تشنگان را از افشای هر چه میدانیم و گمان داریم؟
هیچکدام! چاره کار برحذرداشتن تشنه از آب شور دریا یا تفهیم تفاوت آب و سراب به او نیست. راهحل چیز دیگری است: آنکه تشنه است وقتی آب بخورد رفع عطش میکند ... آرام میشود ... نه از پی سراب میرود و نه لب به شوری آب دریا میزند. وقتی افکار عمومی اخبار و اطلاعات لازم را از مسیرهای درست، از قبل تعیین شده، بدون سانسور، بدون اعمال نظر فلان آقا و بهمان آقازاده، بدون ترس و واهمه حکومت و بدون غرضورزیها بشنود، هیچ وقت شعار"افشاء کن افشاء کن" سر نمیدهد.
گویا قراردادی نانوشته است در این کشور که اقتصاد و هر آنچه اقتصادی است باید در هالهای از ابهام باشد. در قراردادهای ملی، فرصتهای سرمایهگذاری، اموال اشخاص، میزان درآمدها و مالیاتها، ورود و خروج ارز و کالا، گمرکات و خلاصه در هر چه پای پول در میان است مخفیکاری حرف اول را میزند و در خوشبینانهترین حالت اصل بر ارائه اطلاعات درست و شفافیت نیست. جای دوری نمیرویم؛ از کاسب و کارمند، تولیدکننده و دلال، تاجر و هرکه دلتان میخواهد بپرسید میزان درآمد سالانه و اموال و داراییاش را ... محال است دروغ نشنوید، دروغ هم نبافد راستش را نخواهد گفت! خیلی صادق باشد و خیلی صمیمی مقداری از واقعیت را بیان خواهد کرد. استثناها را فراموش کنید، عموم ایرانیها به این مخفیکاری عادت دارند و این وضع آنچنان در جان حکومت ریشه دوانده که هیچکس باور نمیکند اجرای اصل 142 قانون اساسی را!
اما چیست دلیل اینهمه مخفیکاری؟ تردیدی نیست که نان برخی از حضرات در گرو همین ابهامات است. آقایان خاموشی سراسری دادهاند و چراغ قوه به دست مشغول پر کردن جیب خود هستند. عدهای هم در این بلبشو راست یا دروغ شمع در دست گرفتهاند تا شاید کشف کنند یکی از سوءاستفادههای مالی را (الحمدالله که چقدر کاشف دارد این سرزمین!). لذتبخشترین جای قصه هم تهمتهای این و آن به یکدیگر است و فکاهیاتی مثل "از کجاآوردهاید؟". فرمود: از علائم و ویژگیهای قیامت آن است که مجرمین به سیمایشان شناخته میشوند. یعنی نیاز به پرسش و پاسخی نیست، وقتی هرکس هر چه دارد بر روی میز بگذارد ـمجبور باشد که بگذاردـ اعلام نام مفسد لطیفهای میشود برای خنداندن. وقتی همه بدانند یا لااقل راحت و آسوده بتوانند بدانند که فلان آقا و بهمان خانم کجا زندگی میکند، چقدر درآمد دارد و چقدر مالیات میدهد مگر مرض دارند که راه بیفتند و نعره بزنند "افشاء کن افشاء کن"؟!
میدانم این اندازه از شفافیت، آرمانی و رویایی است، اما وضع موجود ما در این ارتباط هم یک تاریکی مطلق است. شاید سوسویی باشد از این سو و آن سو، اما باور کنیم این خاموشی سراسری را! مثال میزنم: کسی نبود که باور نداشته باشد به زندگی محقرانه امام و عموم مردم باور دارند سادهزیستی رهبری را، همه خبر دارند از محل و وضعیت جایگاه سخنرانیها و دیدارهای ایشان در گذشته و حال، اما آیا امکانش هست آقایان اُمرا، وکلا، وزرا و خلاصه هر صاحبمنصبی که در این 30 سال پست و مقامی داشته در این حکومت، فقط و فقط لیست واقعی اموالش را به اطلاع مردم برساند تا روشن شود میانگین این اموال چه اختلافی با حد متوسط دارائیها مردم ایران دارد؟ اینقدر هم لازم نیست، کافی است لیستی تهیه شود از مثلاً دو هزار مسئول بالاتر نظام جمهوری اسلامی در این سه دهه و مشخص گردد که این حضرات همین حالا در مهر 1390 کجا زندگی میکنند. نتیجه این کار یک رسوایی واقعی است. از نام شهرهائی چون لندن، پاریس، لسآنجلس، کوالالامپور و البته تورنتو که بگذریم باید مکرر شنید نام محلههای جماران، قیطریه، زعفرانیه، ولنجک، الهیه، نیاوران و پاسداران را و بعید میدانم جز یکی، دو بار نامی از نازیآباد، شهرری، دولتآباد یا شوش به چشم بخورد! اوج افتخار بسیاری از آقایان این است که متولد جنوب تهران یا فلان روستای فلان شهرستان هستند، اما حالا چطور؟
راست میگفت آن بنده خدا که "اعتماد مردم از دست رفته است"! اما به چه بیاعتماد شدهاند این مردم و چرا؟! بله مردم بیاعتماد شدهاند ... اما نه به ارزشها و مفاهیمی که برای آن انقلاب کردند، بلکه به آنهایی که تاریک کردهاند همه جا را و دریغ میکنند روشنی را، به آنها که با مردم صادق نیستند، به آنها که رنگ به رنگ میشوند و رنگ واقعی خود را از مردم مخفی میکنند، به آنها که تشنگی را رواج میدهند و تشنگان را سرگرم سراب میکنند تا جیبشان را از اموال مردم پر کنند.
* * *
1- در این اوضاع و احوال تاریک و مبهم تلاش افکار عمومی برای کشف حقایق حتما به خطا میرود .
2- مشکل امروز ما نه بیقانونی است، نه اجرای نادرست قانون. ریشه دردها فقدان نظارت عمومی و بازداشتن افکار تشنه مردم از آگاهی و اطلاع است.
3- تقاضای رفع ابهامات فعلی و کنار گذاشتن مخفیکاری یعنی درخواست بنا کردن ساز و کاری که در آن ارائه آمار و ارقام به شکلی همیشگی به موقع و سریع رسم شود و هر کس در هر مقام بتواند به همه اطلاعات مالی و چرخه پول (مگر در موارد خاص و با دلائل خاص) دست پیدا کند. منظور از این آمار و ارقام فقط نرخ تورم و بیکاری نیست، منظور همه اطلاعات مالی همه افراد است حتی سود و زیان یک شرکت تازه تأسیس توسط چند جوان فارغالتحصیل.
4- بیشک روشن کردن زوایای مخفی شده چرخه پول برای نظام جمهوری اسلامی دردناکتر از قطع چند عضو است، چون بیشک آنها که خود را اعضای این پیکر جازدهاند بریده میشوند وقتی روشن شود چه کردهاند و چه میکنند با اموال مردم!
5- در مقایسهی "سادهترین گامها در مسیر پیشگیری" با "بهترین و موثرترین روشهای درمان"، قطعا اولویت با اولی است. مبارزه با دانه درشتها باید به ابهامزدائی از فعالیتهای بزرگ اقتصادی تفسیر شود نه معرفی چند فرد مثلاَ گردنکلفت با حروف اول نامهایشان! باید به جای "افشاء کن افشاء کن" فریاد زد: "روشن کن روشن کن"!!!
6- مردم باید بدانند مسئولین در زندگی خود چه میکنند، محل سکونتشان کجاست، چند حساب بانکی دارند و زن و فرزندشان کجا مشغول به کار هستند. حجم این اطلاعرسانی با پایان دوران مسئولیت کم میشود اما هرگز نباید قطع گردد. ما باید بدانیم -اگر بخواهیم- وزرای کابینههای قبلی یا وکلای مجلس گذشته هم اکنون کجا هستند و چه میکنند.
7- وقتی اصل بر افشای اطلاعات در مواقع معمول باشد حتما در هنگام بروز مشکل و ایراد اتهام، پرده پوشی و حفظ حرمت افراد قابل قبول و قابل پذیرش خواهد بود. در این صورت شاهد گله و شکایتی از سوی مردم نخواهیم بود چرا که تشنگی زایدالوصف آنها جهت دانستن، قبلا از مسیر صحیح خود رفع شده است. خلاصه یعنی باید به جای برخورد با تقاضای افشای آنچه نباید، درخواستهای منطقی مردم اجابت شود. یعنی اگر چراغ روشن باشد علیالسویه خواهد بود "سکوت الهام بخش" و "افشای نام مفسدین"!!
پی نوشت :
1- ای کاش میشد محاسبه کرد میزان تأثیر نمایش محل زندگی محمود احمدینژاد در میدان 72 نارمک در فیلم تبلیغاتی سال 84 اش را در جلب آرای مردم! ای کاش میشد فهمید چقدر تأثیر داشت آن پژو 504 در شکست ماشین تبلیغاتی هاشمی و خاندانش! ای کاش میشد اندازه زد عمق اثر آن کاپشن بیست هزار تومانی را در پیروزی بدریخت و قیافهترین کاندیدا در برابر خوش تیپهای کت شلوارپوش!!
حالا سرنوشت آن پژو چه شده است یا احمدینژاد میخواهد کجا زندگی کند یا تکلیف کاپشن و تیپ و قیافهاش چه میشود بحث دیگری است.
2- یادآوری آن همه ذوقزدگی افکارعمومی از شنیدن یک جمله از فرنود راستگو در پاسخ به سوال خاله نرگس (همان ماجرای لباسشوئی!) بی ارتباط و خالی از لطف نیست.


این سیستم چارهای جز دق کردن ندارند! اما از طرفی هواداران پابرجایی آن هم نباید چندان خوشحال باشند، چرا که نبود مخالف و منتقد عاقل (!) همچون نبود تلاطم و حرکت در آب راکدی است که می تواند به گندیدنش بینجامد! اصلا زشت است که مهمترین دلیل ثبات یک سیستم حماقت براندازانش باشد!
در همان لحظه حوادث خرداد و تیر 1388 به یادم آمد، همان روزهایی که قرار بود هاشمی رفسنجانی خطیب نماز جمعه تهران باشد. شعارهای روز جمعه مردم نمازگزار حساستر از همیشه بود و مهمترین پیشنهاد: "خامنهای زنده باد، هاشمی پاینده باد"! ولی واکنش مردم...!



اصولا توانمندی طرح یک دو راهی برد-برد در سیاست یعنی برتری. در واقع جز ماجرای سلمان رشدی و یکی دو نمونه دیگر، هر وقت مسلمانان وارد بازی "تقدسزدایی" غرب شدند، محکوم به شکست بودهاند. چراکه فضای مقابله در برابر تمسخر و توهین به مقدسات محدود است و اتفاقا دامنه افراط و تفریط در آن وسیع و گسترده! تشخیص اندازه عکسالعمل به شکلی که نه نمایش بیتفاوتی باشد و نه صرف هزینه گزاف برای انفعال، بسیار مشکل است.
درحالیکه "مستکبرین" عالم در پس شعارهای نابخرادانهای همچون "برتری صلح بر عدالت" یاغیگری خود را توجیه میکنند، "مستضعفین" به ستوه آمده هر روز و هر ساعت بیش از پیش مهیای ظلمستیزی میشوند. مزخرف بیمحتوای "برتری صلح بر عدالت" همان شعار فریبندهای است که بردهداری نوین را در قالب ظالمانه سیستم کنونی مدیریت جهان با ابزاری همچون شورای امنیت، حق وتو و تقسیم جهان به "پیشرفته" و "ناتوان از پیشرفت" مستقر نموده است.








جناب منتظری از دنیا رفت. مرور تاریخ حیات او در سالهای پایانی حیات امام (ره) جز درد و رنج و غم و اندوه، عبرتآموز هم هست. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به این دین آسمانی و جز آن مواردی که بُغض و نفاق، میوه خیانت به بارآورده این غفلت مسلمانان سادهلوح بوده که منجر به ضربات سنگین بر اسلام و خونهای پاک شهدای آن گردیده است.
