تبليغاتX
فرداها

 

 

اعتقادی - اجتماعی - سياسی

 

بسمه تعالی

با گذشت بیشتر از دو سال از مناظره تاریخی کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری دوره دهم، هنوز هم هر تیتری در مورد حواشی آن با اقبال خوانندگان مواجه می‌شود. شاید مهمترین دلیل این توجه بیش از اندازه چیزی نباشد جز تشنگی انکار ناپذیر افکارعمومی برای افشای نام مفسدین، مجرمین و حتی متهمین.

اما از کجا می‌‌آید این تشنگی؟!

در کشوری که هر گفتگوی اقتصادی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، ورزشی و حتی مذهبی به سیاست ختم می‌‌شود، در کشوری که در هر گوشه کنارش -از پچ‌پچ‌های درگوشی همکاران یک اداره گرفته تا تبادل نظرات مسافران تاکسی و اتوبوس- همواره بحث "بخوربخورها" داغ است، باز هم گوش‌های ارضاء نشده از اینهمه راست و دروغ تشنه شنیدن تعداد صفرهای آخرین رکورد اختلاس تاریخ اقتصاد ایران است و ذهنها تشنه تشخیص نام مجرمین از روی حروف اول نام و شهرتشان.         

اما از کجا می‌‌آید این تشنگی؟!

معلوم است تشنه‌اند مردم فلان شهرستان کوچک که تا اندک فرصتی دست می‌‌دهد تا در مقابل بالاترین مقام اجرائی کشور خواسته‌هایشان را فریاد بزنند -با آنکه خود دست به گریبان صدها مشکل کوچک و بزرگ برای ادامه زندگی عادی هستند- فراموش می‌‌کنند دردهایشان را و نعره می‌‌کشند: "افشاء کن افشاء کن"!

معلوم است تشنه‌اند مردم کوچه و بازار که وقتی نام پسر فلان آقا را به عوان متهم از تلویزیون جمهوری اسلامی می‌‌شنوند -هم او که اتهاماتش ده، پانزده سال نقل محافلشان بوده است- باز هم حسابی ذوق می‌‌کنند!

اما از کجا می‌‌آید این تشنگی؟!

بد نیست مرور کنیم این چند جمله را:

رهبر معظم انقلاب:

صرف متهم شدن كه جرم نيست. به هر كسى ممكن است يك اتهامى وارد شود. تا وقتى كه از طريق قانونى جرم ثابت نشده است ... كسى حق ندارد آبروى يك مسلمانى را ببرد ... فشار مى‌آورند كه آقا افشاء كنيد. نه آقا، هيچ لزومى ندارد افشاء كردن ... وقتى گفتيد متهم است، افكار عمومى تفكيك نميكند بين متهمى كه هيچ گناهى نكرده است، با آن كسى كه شواهدى بر گناه او وجود دارد. حتّى بعد از اثبات جرم هم چه لزومى دارد؟ عرض كردم، مگر يك موارد خاص. (6/4/90)اینجا

ما چطور چيزى را كه اثبات نشده، به صرف اتهام، افشاء كنيم؟ ممكن است اينقدر حجم اتهام زياد و وسيع باشد كه يك عده‌اى به چشم يك امر قطعى و واقعى به آن نگاه كنند، اما هيچ پشتوانه‌ى استدلالى نداشته باشد، جائى ثابت نشده باشد. ما هيچ حجتى نداريم كه اين را بگوئيم ... حتّى جرمى كه ثابت شد، اصل نبايد بر افشاى آن جرم باشد. بالاخره يك مجرمى است، يك غلطى كرده، مجازات هم ميشود؛ خانواده‌ى او، فرزندان او، پدر و مادر او گناهى نكرده‌اند؛ ما چرا بيخود اينها را رسوا كنيم؟ مگر آنجائى كه خود نفس افشاء كردن، يك مصلحت بزرگى داشته باشد.(19/5/90)اینجا

* * *

واقعیت چیست؟ چه کنیم؟ انکار کنیم آن تشنگی را یا سیراب کنیم کام تشنگان را از افشای هر چه می‌‌دانیم و گمان داریم؟

هیچکدام! چاره کار برحذرداشتن تشنه از آب شور دریا یا تفهیم تفاوت آب و سراب به او نیست. راه‌حل چیز دیگری است: آنکه تشنه است وقتی آب بخورد رفع عطش می‌‌کند ... آرام می‌‌شود ... نه از پی سراب می‌رود و نه لب به شوری آب دریا می‌‌زند. وقتی افکار عمومی اخبار و اطلاعات لازم را از مسیرهای درست، از قبل تعیین شده، بدون سانسور، بدون اعمال نظر فلان آقا و بهمان آقازاده، بدون ترس و واهمه حکومت و بدون غرض‌ورزی‌ها بشنود، هیچ وقت شعار"افشاء کن افشاء کن" سر نمی‌‌دهد.

گویا قراردادی نانوشته است در این کشور که اقتصاد و هر آنچه اقتصادی است باید در هاله‌ای از ابهام باشد. در قراردادهای ملی، فرصت‌های سرمایه‌گذاری، اموال اشخاص، میزان درآمدها و مالیات‌ها، ورود و خروج ارز و کالا، گمرکات و خلاصه در هر چه پای پول در میان است مخفی‌کاری حرف اول را می‌‌زند و در خوش‌بینانه‌ترین حالت اصل بر ارائه اطلاعات درست و شفافیت نیست. جای دوری نمی‌‌رویم؛ از کاسب و کارمند، تولیدکننده و دلال، تاجر و هرکه دلتان می‌خواهد بپرسید میزان درآمد سالانه و اموال و دارایی‌اش را ... محال است دروغ نشنوید، دروغ هم نبافد راستش را نخواهد گفت! خیلی صادق باشد و خیلی صمیمی مقداری از واقعیت را بیان خواهد کرد. استثناها را فراموش کنید، عموم ایرانیها به این مخفی‌کاری عادت دارند و این وضع آنچنان در جان حکومت ریشه دوانده که هیچکس باور نمی‌‌کند اجرای اصل 142 قانون اساسی را!

اما چیست دلیل اینهمه مخفی‌کاری؟ تردیدی نیست که نان برخی از حضرات در گرو همین ابهامات است. آقایان خاموشی سراسری داده‌اند و چراغ قوه به دست مشغول پر کردن جیب خود هستند. عده‌ای هم در این بل‌بشو راست یا دروغ شمع در دست گرفته‌اند تا شاید کشف کنند یکی از سوء‌استفاده‌های مالی را (الحمدالله که چقدر کاشف دارد این سرزمین!). لذت‌بخش‌ترین جای قصه هم تهمت‌های این و آن به یکدیگر است و فکاهیاتی مثل "از کجاآورده‌اید؟". فرمود: از علائم و ویژگیهای قیامت آن است که مجرمین به سیمایشان شناخته می‌‌شوند. یعنی نیاز به پرسش و پاسخی نیست، وقتی هرکس هر چه دارد بر روی میز بگذارد ـمجبور باشد که بگذاردـ اعلام نام مفسد لطیفه‌ای می‌‌شود برای خنداندن. وقتی همه بدانند یا لااقل راحت و آسوده بتوانند بدانند که فلان آقا و بهمان خانم کجا زندگی می‌‌کند، چقدر درآمد دارد و چقدر مالیات می‌‌دهد مگر مرض دارند که راه بیفتند و نعره بزنند "افشاء کن افشاء کن"؟!

می‌‌دانم این اندازه از شفافیت، آرمانی و رویایی است، اما وضع موجود ما در این ارتباط هم یک تاریکی مطلق است. شاید سوسویی باشد از این سو و آن سو، اما باور کنیم این خاموشی سراسری را! مثال می‌‌زنم: کسی نبود که باور نداشته باشد به زندگی محقرانه امام و عموم مردم باور دارند ساده‌زیستی رهبری را، همه خبر دارند از محل و وضعیت جایگاه سخنرانی‌ها و دیدارهای ایشان در گذشته و حال، اما آیا امکانش هست آقایان اُمرا، وکلا، وزرا و خلاصه هر صاحب‌منصبی که در این 30 سال پست و مقامی داشته در این حکومت، فقط و فقط لیست واقعی اموالش را به اطلاع مردم برساند تا روشن شود میانگین این اموال چه اختلافی با حد متوسط دارائی‌ها مردم ایران دارد؟ اینقدر هم لازم نیست، کافی است لیستی تهیه شود از مثلاً دو هزار مسئول بالاتر نظام جمهوری اسلامی در این سه دهه و مشخص گردد که این حضرات همین حالا در مهر 1390 کجا زندگی می‌‌کنند. نتیجه این کار یک رسوایی واقعی است. از نام شهرهائی چون لندن، پاریس، لس‌آنجلس، کوالالامپور و البته تورنتو که بگذریم باید مکرر شنید نام محله‌های جماران، قیطریه، زعفرانیه، ولنجک، الهیه، نیاوران و پاسداران را و بعید می‌‌دانم جز یکی، دو بار نامی از نازی‌آباد، شهرری، دولت‌آباد یا شوش به چشم بخورد! اوج افتخار بسیاری از آقایان این است که متولد جنوب تهران یا فلان روستای فلان شهرستان هستند، اما حالا چطور؟

راست می‌‌گفت آن بنده خدا که "اعتماد مردم از دست رفته است"! اما به چه بی‌اعتماد شده‌اند این مردم و چرا؟! بله مردم بی‌اعتماد شده‌اند ... اما نه به ارزشها و مفاهیمی که برای آن انقلاب کردند، بلکه به آنهایی که  تاریک کرده‌اند همه جا را و دریغ می‌کنند روشنی را، به آنها که با مردم صادق نیستند، به آن‌ها که رنگ به رنگ می‌شوند و رنگ واقعی خود را از مردم مخفی می‌کنند، به آنها که تشنگی را رواج می‌‌دهند و تشنگان را سرگرم سراب می‌‌کنند تا جیبشان را از اموال مردم پر کنند.

* * *

1-     در این اوضاع و احوال تاریک و مبهم تلاش افکار عمومی برای کشف حقایق حتما به خطا می‌‌رود .

2-     مشکل امروز ما نه بی‌قانونی است، نه اجرای نادرست قانون. ریشه دردها فقدان نظارت عمومی و بازداشتن افکار تشنه مردم از آگاهی و اطلاع است.

3-     تقاضای رفع ابهامات فعلی و کنار گذاشتن مخفی‌کاری یعنی درخواست بنا کردن ساز و کاری که در آن ارائه آمار و ارقام به شکلی همیشگی به موقع و سریع رسم شود و هر کس در هر مقام بتواند به همه اطلاعات مالی و چرخه پول (مگر در موارد خاص و با دلائل خاص) دست پیدا کند. منظور از این آمار و ارقام فقط نرخ تورم و بیکاری نیست، منظور همه اطلاعات مالی همه افراد است حتی سود و زیان یک شرکت تازه تأسیس توسط چند جوان فارغ‌التحصیل.

4-     بی‌شک روشن کردن زوایای مخفی شده چرخه پول برای نظام جمهوری اسلامی دردناکتر از قطع چند عضو است، چون بی‌شک آنها که خود را اعضای این پیکر جازده‌اند بریده می‌‌شوند وقتی روشن شود چه کرده‌اند و چه می‌‌کنند با اموال مردم!

5-     در مقایسه‌ی "ساده‌ترین گامها در مسیر پیشگیری" با "بهترین و موثرترین روشهای درمان"، قطعا اولویت با اولی است. مبارزه با دانه درشتها باید به ابهام‌زدائی از فعالیت‌های بزرگ اقتصادی تفسیر شود نه معرفی چند فرد مثلاَ گردن‌کلفت با حروف اول نامهایشان! باید به جای "افشاء کن افشاء کن" فریاد زد: "روشن کن روشن کن"!!!

6-     مردم باید بدانند مسئولین در زندگی خود چه می‌‌کنند، محل سکونتشان کجاست، چند حساب بانکی دارند و زن و فرزندشان کجا مشغول به کار هستند. حجم این اطلاع‌رسانی با پایان دوران مسئولیت کم می‌‌شود اما هرگز نباید قطع گردد. ما باید بدانیم -اگر بخواهیم- وزرای کابینه‌های قبلی یا وکلای مجلس گذشته هم اکنون کجا هستند و چه می‌‌کنند.

7-     وقتی اصل بر افشای اطلاعات در مواقع معمول باشد حتما در هنگام بروز مشکل و ایراد اتهام، پرده پوشی و حفظ حرمت افراد قابل قبول و قابل پذیرش خواهد بود. در این صورت شاهد گله و شکایتی از سوی مردم نخواهیم بود چرا که تشنگی زایدالوصف آنها جهت دانستن، قبلا از مسیر صحیح خود رفع شده است. خلاصه یعنی باید به جای برخورد با تقاضای افشای آنچه نباید، درخواست‌های منطقی مردم اجابت شود. یعنی اگر چراغ روشن باشد علی‌السویه خواهد بود "سکوت الهام بخش" و "افشای نام مفسدین"!!

پی نوشت :

1-     ای کاش می‌‌شد محاسبه کرد میزان تأثیر نمایش محل زندگی محمود احمدی‌نژاد در میدان 72 نارمک در فیلم تبلیغاتی سال 84 اش را در جلب آرای مردم! ای کاش می‌‌شد فهمید چقدر تأثیر داشت آن پژو 504 در شکست ماشین تبلیغاتی هاشمی و خاندانش! ای کاش می‌شد اندازه زد عمق اثر آن کاپشن بیست هزار تومانی را در پیروزی بدریخت و قیافه‌ترین کاندیدا در برابر خوش تیپ‌های کت شلوارپوش!!

حالا سرنوشت آن پژو چه شده است یا احمدی‌نژاد میخواهد کجا زندگی کند یا تکلیف کاپشن و تیپ و قیافه‌اش چه میشود بحث دیگری است.

2-     یادآوری آن همه ذوق‌زدگی افکارعمومی از شنیدن یک جمله از فرنود راستگو در پاسخ به سوال خاله نرگس (همان ماجرای لباسشوئی!) بی ارتباط و خالی از لطف نیست.

 

+ نوشته شده توسط در جمعه 22 مهر1390 ساعت 1:46 -

بسمه تعالی

بهانه این یادداشت دریافت ایمیلی است درباره –العیاذبالله- "احتمال معتاد بودن امام زمان(عج)" که در واقع بازنشر آن از سایت بالاترین بود. نویسنده مطلب به باور درست -یا نادرست- مردم به چگونگی ارتباط با امام زمان(عج) اشاره کرده و ضمن جملاتی تمسخرگونه و توهین‌آمیز درباره امام عصر (عج)، مردم را نیز "بيسواد" خطاب کرده بود.

ماجرا "آروغ روشنفکری" جناب نویسنده نیست. اوج اهمیت فرستنده ایمیل هم چند خط تذکری بود که برایش ارسال کردم نه بیشتر، اما رفتار چنین اشخاصی را که مدلی از "ادعای فهم و ادای فهمیدگی" در آن نهفته است را در خور توجه بیشتری می‌دانم.

* * *

ناخودآگاه هر وقت عبارت "اختلاف طبقاتی" را می‌شنویم، آنچه به ذهنمان متبادر می‌شود مسائل اقتصادی و تقسیم جامعه به طبقات درآمدی است. "شکاف طبقاتی" را جدایی طبقات مرفه و مستضعف از یکدیگر ترجمه می‌کنیم و معنی دیگری هم برایش قائل نیستیم.  هرچقدر این نوع شکاف دارای اهمیت باشد –که کم هم نیست مقدارش- ده‌ها برابر مهمتر و پراهمیت‌تر از آن "شکاف طبقاتی" از نوع "اجتماعی و فرهنگی" آن است. به عنوان مثال سالهاست که در موضوع "اختلاف طبقاتی شمال و جنوب تهران" بیشتر از آنکه درآمد و دارائی ساکنان آنها حائز اهمیت باشد، پای پارامترهای دیگری از نوع گویش، رفتار، آرا و حتی افکار در میان است.

در جامعه‌ی‌ ازفرق سر تا نوک پا سرمایه‌دار (Capitalist) غربی که یک استاد دانشگاه بعدازظهر یکشنبه تعطیلش را به تدریس مفاهیم ریاضی به کودکان بی‌سرپرست در کلیسا اختصاص می‌دهد، "شکاف طبقاتی" یعنی "شکاف اقتصادی" اما در ایران ما که چهار سال رفت و آمدمان به دانشگاه –فقط رفت و آمد- باعث عود کردن توهم "خودنخبه‌پنداری"مان می‌شود و مردم را "بی‌سواد" می‌دانیم یا با یک قدم پا از ایران بیرون گذاشتن‌مان توهم "تجدد" و "تمدن" برمان می‌دارد و ایران و ایرانی را "عقب‌افتاده" و "واپس‌گرا" می‌خوانیم، "شکاف طبقاتی" دقیقا مساوی "شکاف اجتماعی، فرهنگی" است.

اساسا مرفه و گدا سخن یکدیگر را می‌فهمند، چون زبان و گوششان در گرو دارائی‌شان نیست، اما طبقه خودبرترپندار اجتماع گوشش به حرف مردم فرودست بدهکار نیست. اگر هم بشنود سخن مردم را، نمی‌فهمد. مردم هم او و دغدغه‌های راست و دروغش را درک نمی‌کنند و درست همینجاست که این مدعیان روشنفکری در درمان دردهای جامعه خود عاجز میشوند. اگر زخمی را در پیکر اجتماع –حتی درست و دقیق و به دور از توهم- تشخیص دهند نه علت را می‌دانند نه دوا را، چون ارتباطی با بیمار ندارند و می‌سوزد جان جانکاه این اجتماع در آتش این دردها و درمانها!

هیچ پزشک حاذق بیمار و بیماری را تحسین نمی‌کند ولی نگاه تحقیرآمیزی هم به درد و دردمند ندارد. اما چه باید کرد با آنها که توهم پزشکی دارند و علاقمند به بازی در نقش طبیب هستند!! راستی دوتا کتاب و مقاله خواندن و چهارتا سایت و شبکه دیدن این حرفها را دارد؟!

خلاصه آنکه تحقیر، تمسخر و توهین ابزار کسانی است که صرفا ادای منورالفکری درمی‌آورند، حال آنکه طبقه نخبه و فرهیخته تشخیص می‌دهد، همدردی می‌کند و با دستگیری از مردم به درمان دردهایشان دست می‌زند.

ایران ما لبریز است از خرافات مذهبی، سنتهای ناپسند ملی و باورهای سست و عقل‌ستیز، اما هستند جوامع‌ای که درجات بدتری از این دردها را تجربه کرده و می‌کنند. گوشه و کنار  عالم پر است از عقاید جاهلانه و بد نیست دنبال کنیم راه‌حلهای فرهیختگان جهان را در زدودن این عیوب. "هند" نمونه جالبی است، جایی که قانون اجباری شدن کلاه برای موتورسواران جنجال به راه می‌اندازد. فقط چون در باور قبایلی از هندوها قرار دادن هر نوع پوشش بر روی سر ناشایست تلقی می‌شود. حالا شما بیا و آن هندو را تحقیر کن برای این تحجر، تمسخرش کن برای نادانی‌اش و به باور پوسیده‌اش توهین کن، چه می‌شود؟ مرگ و میر ناشی از تصادفات موتوسواران بی‌کلاه که کم نمی‌شود هیچ، تازه باید فکری کرد به حال زد و خورد موافقان و مخالفان قانون جدید!! این یک نمونه واضح از انحراف توده مردم است و بحث تنها محدود می‌شود به شیوه معالجه، حال آنکه چه بسیار است مواردی که روشنفکرنماها و حتی روشنفکرها در تشخیص امراض جامعه خود به اشتباه رفته‌اند و به جای برداشتن ابرو کور کردند چشم بیمارانی را که اصلا بیمار نبوده‌اند!!

 

+ نوشته شده توسط در شنبه 25 تیر1390 ساعت 22:5 -

بسمه تعالی

1- قوه قضاییه یکباره تصمیم می‌گیرد نرخ دیه انسان را دو برابر کند. بحث‌های از قبیل نرخ بیمه‌ها و پرونده‌های قبلی بالا می‌گیرد. پس از مدتی کوتاه آقای رئیس اعلام می‌کند این حکم فعلا اجرا نمی‌شود.

2- دولت یکباره تصمیم می‌گیرد با ادغام هشت وزارتخانه با چهار وزیر خداحافظی کند. وزرای قبلی می‌روند اما در نهایت ادغام انجام نمی‌گردد و تقریبا نیمی از دولت دست به گریبان بلاتکلیفی می‌شود. حتی رئیس‌جمهور سرپرست یک وزارتخانه می‌شود ولی این حکم هم به دلایل قانونی لغو می‌گردد.

3- مجلس لایحه ادغام دو وزارتخانه را بررسی می‌کند. اما گویا چندان خوشایندش نیست که حرف دولت به کرسی بنشیند، پس یکباره تصمیم می‌گیرد بی‌ربط‌ترین وزارتخانه ممکن را هم با دوتای قبلی ادغام نماید. پس از مدتی کوتاه نمایندگان به بی‌ربطی این ادغام پی می‌برند، سپس رایزنی‌ها برای تغییر مصوبه قبلی آغاز می‌شود. در نهایت شورای نگهبان مصوبه مجلس را رد می‌کند.

***

این سه مورد مشتی است نمونه خروار از نحوه اداره این مملکت! می ماند یک سوال؛

چگونه ممکن است که اینچنین نظام حکومتی سرنگون نمی‌شود، استوار و مستحکم پابرجا می‌ماند و آب از آب هم تکان نمی‌خورد؟!

بنده هرچه گشتم و هرچه فکر کردم دلیلی مهمتر از حماقت دشمنان و مخالفان این نظام و سوء تدبیر اکثر قریب به اتفاق منتقدانش نیافتم. در واقع تا وقتی که اپوزوسیون خارجی و داخلی اینها هستند که می‌بینیم نه فقط آب از آب تکان نخواهد خورد بلکه باید باور کرد ثبات روزافزون نظام جمهوری اسلامی را در ایران. این جبهه مخالف نه تنها برانداز نیست که حتی عامل وفاق و پابرجایی است!

نتیجه می‌گیرم که با روند موجود آرزومندان سرنگونی این سیستم چاره‌ای جز دق کردن ندارند! اما از طرفی هواداران پابرجایی آن هم نباید چندان خوشحال باشند، چرا که نبود مخالف و منتقد عاقل (!) همچون نبود تلاطم و حرکت در آب راکدی است که می تواند به گندیدنش بینجامد! اصلا زشت است که مهمترین دلیل ثبات یک سیستم حماقت براندازانش باشد!

اصلا تا پرچم "براندازی"، "مخالفت" و "نقد" در دست امثال "پهلوی و نوری‌زاده" ،"مهاجرانی و سروش" و "موسوی و خاتمی" باشد باید خندید به گور پدر "تغییر"!!

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 5 تیر1390 ساعت 20:19 -

بسمه تعالی

بیت رهبری،

شام شهادت حضرت زهرا(س)،

لحظه ورود رهبری، رئیس جمهور و سایر مسئولین به داخل حسینیه،

شعارهای یکصدا و بی‌وقفه مردم...

صدها متر آن طرف‌تر در مدرسه‌ای که مراسم از طریق دوربین مداربسته در حال نمایش است جوانکی فریاد می‌زند: "خامنه‌ای زنده باد، احمدی پاینده باد"! دور و بری‌های جوانک، "فقیه اندر سفیه" نگاهی به وی کردند و برخی هم متلک بارش کردند که؛ "گذشت آن دوران"، "کجایی اخوی؟"، "خوبی؟" و ...

 

در همان لحظه حوادث خرداد و تیر 1388 به یادم آمد، همان روزهایی که قرار بود هاشمی رفسنجانی خطیب نماز جمعه تهران باشد. شعارهای روز جمعه مردم نمازگزار حساس‌تر از همیشه بود و مهمترین پیشنهاد: "خامنه‌ای زنده باد، هاشمی پاینده باد"! ولی واکنش مردم...!

بله! شعار همان شعار بود، فقط با یک کلمه تفاوت ولی دریغ از یک ذره تفاوت در عکس‌العمل مردم!!

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 22 اردیبهشت1390 ساعت 17:4 -

بسمه تعالی

 

در عمر سی‌و‌دو ساله انقلاب اسلامی "هاشمی رفسنجانی" با اقامه بیش از 400 نماز جمعه رکورددار است.

روزگاری "مردم" وقتی او را در جایگاه "امام‌جمعه" می‌دیدند "صل علی محمد..." سرمی‌دادند و نعره می‌زدند: "مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است"!

 

 

 

اما امروز همان "مردم" در همان جایگاه، "مرگ بر هاشمی" گفتند و شعار "مرگ بر شاه، اکبرشاه" دادند!

همین "مردم" بودند که در برابر این عنوان، او را "سردار سازندگی" ‌می‌نامیدند و حالا...!

 

 

***

براستی ایراد از کیست؟ هاشمی؟ مردم؟ روزگار؟!

مردم آن مردم نیستند یا هاشمی آن هاشمی نیست؟!

 {برای ملاحظه جزئیات مندرج در عکسها به ادامه مطلب بروید!}


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه 29 بهمن1389 ساعت 20:10 -

بسمه تعالی

جمعه 5 آذر 89 - اجتماع نخبگان هیئات مذهبی- آیت‌الله علم‌الهدی: در اين جريان فتنه 88 از هر قشري عده‌اي به علت نبود بصيرت جذب فتنه شدند. در جريان اين فتنه از هر جناحي و هر قشري و هر دار و دسته‌اي شما چند سر مي ديديد اما تنها كسي كه در جريان اين فتنه پيدا نمي‌شد، يك مداح، يك مرثيه‌سرا، يك يا حسين‌گو بود.

* * * * *

اگرچه ظاهر این جملات تعریف و تمجید از مادحین اهل‌بیت(ع) است اما باطنش طرح ایراد و اشکالی است که به دیگر صنوف و گروههای مذهبی وارد است. این سخنان خواسته یا ناخواسته، ناسزا به طلبه‌ها و منبری‌هاست، فحش است به اساتید و فضلای حوزه‌های علمیه و خلاصه بدوبیراه به ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه 12 آذر1389 ساعت 20:51 -

بسمه تعالی

عنوان این یادداشت نیاز به مقدمه و طرح مسأله را مرتفع می‌کند و فقط یک سوال می‌ماند؛ چرا؟!

پاسخ هم به قدر پرسش ساده است و چیزی نیست جز اطمینان حکومت در فرانسه و تردید نظام در ایران نسبت به انگیزه اعتراض و اعتصاب! اطمینانی درست و تردیدی صحیح به حکم تجربه!

 

 

 

 

 

وقتی برآیند خواست عمومی معترضین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 28 مهر1389 ساعت 21:59 -

بسمه تعالی

اول:

اصولا توانمندی طرح یک دو راهی برد-برد در سیاست یعنی برتری. در واقع جز ماجرای سلمان رشدی و یکی دو نمونه دیگر، هر وقت مسلمانان وارد بازی "تقدس‌زدایی" غرب شدند، محکوم به شکست بوده‌اند. چراکه فضای مقابله در برابر تمسخر و توهین به مقدسات محدود است و اتفاقا دامنه افراط و تفریط در آن وسیع و گسترده! تشخیص اندازه عکس‌العمل به شکلی که نه نمایش بی‌تفاوتی باشد و نه صرف هزینه گزاف برای انفعال، بسیار مشکل است.

شاهدمثال: "تری جونز" آن وقت از تصمیم خود منصرف می‌شود که اوباما ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه 20 شهریور1389 ساعت 17:43 -

بسمه تعالی

 1- شاخ و شانه کشیدن کشوری مثل ایران برای قدرتمندترین ارتش جهان صرفا به پشتوانه‌ای به نام "نبرد نامتقارن" متکی است. یعنی جز این روش، رویارویی ما و ایالات متحده خواب و خیال مقابله یک کودک خردسال با دیوانه و مست قمه به دستی است که چند لحظه بیشتر دوام ندارد!

2- ساده‌ترین ترجمه "نبرد نامتقارن"


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 2 شهریور1389 ساعت 20:7 -

بسمه تعالی

درحالیکه "مستکبرین" عالم در پس شعارهای نابخرادانه‌ای همچون "برتری صلح بر عدالت" یاغی‌گری خود را توجیه می‌کنند، "مستضعفین" به ستوه آمده هر روز و هر ساعت بیش از پیش مهیای ظلم‌ستیزی می‌شوند. مزخرف بی‌محتوای "برتری صلح بر عدالت" همان شعار فریبنده‌ای است که برده‌داری نوین را در قالب ظالمانه سیستم کنونی مدیریت جهان با ابزاری همچون شورای امنیت، حق وتو و تقسیم جهان به "پیشرفته" و "ناتوان از پیشرفت" مستقر نموده است.

در چنین شرایطی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 5 مرداد1389 ساعت 4:2 -

 

 حذف مفتضحانه و تحقیرآمیز تیم‌های     فوتبال ایتالیا و فرانسه از صحنه مسابقات جام جهانی نشان داد:

"ملاک، وضعیت فعلی تیم‌هاست نه سابقه آنها"!

  

 

 

خواننده محترم می‌تواند به جای واژه‌های سبز رنگ از هر کلمه سبز دیگری استفاده نماید!

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 3 تیر1389 ساعت 22:29 -

بسمه تعالی

گاهی لازم است برای پیش‌بینی عکس‌العمل مردم، قبل از هر اقدامی آنها را تست کرد. این تست، شبیه‌سازی رخداد اصلی با واقعه‌ای مشابه در مقیاس کوچکتر یا با مدل دیگری است.

آنچه در حین سخنرانی سیدحسن خمینی در مراسم بزرگداشت ارتحال امام(ره) اتفاق افتاد، نمونه‌ای از این شبیه‌سازیها بود. بنده خدا خودش هم نمی‌دانست که در حال تست مردم برای پیش‌بینی عکس‌العمل آنها در قبال چه اتفاقی است! بی‌تردید واقعه اصلی چیزی جز بازگشت امام‌جمعه‌ای نیست که یازده ماه است هیچ‌گونه سخنرانی عمومی نداشته است. شاید ...

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه 15 خرداد1389 ساعت 9:35 -

بسمه تعالی

هفته قبل وقتی شمخانی روبروی یامین‌پور قرارگرفته بود تا  به پرسشهای دیروزی‌اش جواب بگوید و از سوالات امروزی‌اش طفره برود، بحث تکراری نقش بنی‌صدر در دفاع‌مقدس به میان آمد. متاسفم برای شمخانی، برای یامین‌پور، برای خودم و برای همه کسانی که هنوز بجای عملکردها در جستجوی انگیزه‌ها هستند. ما هنوز یاد نگرفته‌ایم که این رفتارهاست که اتفاقات را رقم می‌زند نه خواستن‌ها.

 

 

 

 

 

 

چه فرقی می‌کند که بنی‌صدر خائن بوده یا مخالف؟ چه تفاوتی می‌کند که او چه در ذهن داشته و چه می‌خواسته انجام دهد؟ آیا برای اثبات یا رد خدمتها و خیانتها ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه 9 خرداد1389 ساعت 22:37 -

بسمه تعالی

*به بهانه حضور رئیس‌جمهور در اجلاس بازنگری NPT و واکنشهای منتقدین

خیلی گشتم. تقریبا همه جریانات منتقد یا مخالف احمدی‌نژاد را مرور کردم. در میان اینهمه طوفانها و گردبادهای سیاسی هم انگار ردپای لجاجت این گروهها و افراد پاک شدنی نیست! گمان می‌کنم اگر حتی نصف این مخالفین هم از جاده انصاف به بیراهه لجاجت نمی‌رفتند، نه تنها او دوباره رئیس‌جمهور نمی‌شد بلکه شاید هنوز هم شهردار بود! درست از همان وقتی که هوای سعدآباد که نه، پاستور(!) به سر وی زد، برخی اشخاص سیاسی خوب و بدش را بد دیدند و با سرایت این بیماری واگیر دار کار به جایی رسید که او شد یزید و میریزید شد حسین(ع)!! مردم تفاوت فاحش لجاجت و بی‌انصافی را از نقد و خیرخواهی درک کردند و ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389 ساعت 22:46 -

بسمه تعالی

1-آیا تا به حال به مباحثات و مشاجرات مختلف درباره "دین" دقت کرده‌اید؟ به نظر می‌رسد عصر جدید، عصر تفاهم و توافق پنهانی مدافعان و مهاجمان در مورد مفهوم دین باشد! نتیجه این معاهده نانوشته این خواهد بود که دین در چارچوب‌ها و قواعدی که "احکام" نامیده می‌شود خلاصه و گرفتار شده است! یعنی از طرفی آنها که در مقام نقد به آنچه دین می‌خوانند می‌تازند، صرفا سلسله‌ای از احکام ادیان مختلف را مستمسک قرار می‌دهند تا که یا دین را منشاء خشونت و تبعیض معرفی کنند یا از آن عرصه‌ای بی‌فایده و مطرود ترسیم نمایند و از دیگر سو آنان که در دفاع از آنچه دین می‌نامند سینه می‌درانند صرفا به توجیه ضوابط فقهی و احکام دینی پرداخته و از حکمت صدور فتاوای شرعی پرده برمی‌دارند. خلاصه یکی دین را "واپس‌گرایی" ترجمه می‌کند و دیگری از آن به "احکام مترقی" تعبیر می‌کند. بنابراین کسی با "اخلاق" و فضایل اخلاقی کاری ندارد. گه‌گاه هم که متدینین نمی‌توانند از پس حملات رقیبانشان برآیند پای "عقاید" را به میان می‌کشند تا با استفاده از مباحث عقلی و به اثبات رساندن مفهوم تعبد، باز هم بتوانند از احکام و ضوابط شرعی دفاع نمایند!

2-آیا براستی دین مساوی احکام است؟ جستجو نشان می‌دهد ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 18 فروردین1389 ساعت 0:27 -

 

بالاخره بعد از هشت ماه ...

هاشمی بازگشت! هاشمی بازگشت؟!

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 13 اسفند1388 ساعت 17:48 -

بسمه تعالی

امروز اربعین شهادت حضرت سیدالشهدا بود و خطیب نماز جمعه داستانی را که بارها در این روز شنیدیه‌ایم را تکرار کرد. ماجرای زیارت مزار  امام حسین (ع) توسط جناب "جابربن‌عبدالله‌انصاری" در روز اربعین. جابر همان صحابی است که سلام رسول اعظم(ص) را به باقرالعلوم (ع) رساند. او را به عنوان اولین زائر حریم حسینی در کربلا می‌شناسند.

تقریبا تمام خطبه اول، یعنی حدود نیم ساعت از سخنان امام‌جمعه به تعریف و تمجید از ...

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه 16 بهمن1388 ساعت 22:41 -

بسمه تعالی

 

مگر مرحوم نوسترآداموس با آن همه دبدبه و كبكبه، جز عباراتی چندمنظوره و نامفهوم که به هرکجا و هر موضوع می‌چسبید چه گفته بود که کتابها به نامش نوشتند و فیلمها برایش ساختند؟

دنیا بیاید و ببیند که "ذخیره انقلاب" ما و "ستون خیمه نظام"مان چه کرده در این عرصه کم‌ستاره "پیش‌گویی

مگر فراموش کرده‌ایم؟

او گفته بود: "آتش‌فشانهايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت" و واقعا چه فورانی کرد این آتش‌فشانها! تذکر داد که چنین و چنان کنید تا "مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش" و مسبب "رفع فتنه‌هاي خطرناك" شوید و هشدار داد که از "فرصت باقي‌مانده" استفاده کنید تا  ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 8 دی1388 ساعت 0:27 -

بسمه تعالی

جناب منتظری از دنیا رفت. مرور تاریخ حیات او در سالهای پایانی حیات امام (ره) جز درد و رنج و غم و اندوه، عبرت‌آموز هم هست. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به این دین آسمانی و جز آن مواردی که بُغض و نفاق، میوه خیانت به بارآورده این غفلت مسلمانان ساده‌لوح بوده که منجر به ضربات سنگین بر اسلام و خونهای پاک شهدای آن گردیده است.

آن هنگام که روشن شد پس از امام راحل(ره)، با دست جناب منتظری ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 1 دی1388 ساعت 19:3 -

بسمه تعالی

پرده اول:

جوان بود، حدود هفده یا هجده ساله. از سیاست فقط عناوین "راست" و "چپ" را شنیده بود که در مورد آن هم شبیه به کودکی که هنوز در تشخیص دستانش از یکدیگر دچار اشتباه می‌شود، چندان توانمند نبود. روز را در کلاس درس و شب را در کتابخانه می‌گذراند و شب و روز را با فکر کنکور سپری می‌کرد. سر در کار خود داشت و هر که می‌شناختش تصویر مثبتی از او در ذهن داشت.

پرده دوم:

چند ماه از قدم گذاشتنش در فضای دانشگاه نمی‌گذشت که بیشتر از تمام عمر متحول شده بود. حالا معنای حزب و جناح و حتی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 23 آذر1388 ساعت 0:32 -

بسمه تعالی

1- "منفعت درازمدت" و "اندوه زودگذر"، نتیجه پیگیری سیاست برای کسی است که در آن  نقش مستقیمی ندارد. آن "منفعت دراز مدت" از آن سبب است که آگاهی، یگانه عامل پیشرفت و تعالی آحاد افراد جامعه و به تبع آن کشور است و این "اندوه زودگذر" از آن جهت است که رویدادهای که سیاستمدار آماتور(!)‌ رصد می‌کند مکرر در مکرر بر خلاف آنچه او دوست دارد و یا درست می‌پندارد از آب در‌می‌آید.

2- بدیهی است در این سه چهار سال اخیر که حجم رخدادهای سیاسی و حرف و سخن‌های مربوط به آن به شدت رشد یافته، وسعت دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها هم زیاد گردیده است. گهگاه و شاید بیشتر از گهگاه ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت 19:12 -

بسمه تعالی

به جرات می‌توان گفت در تاریخ سیاسی معاصر ایران هیچ شخصیتی به اندازه "اکبر هاشمی رفسنجانی" نتوانسته موافقان و مخالفان را درباره خودش به خطا وا دارد! این امر در دهه اخیر چنان تشدید شده است که زمانی را به یاد نمی‌آوریم که همزمان لایه‌های گوناگون حامیان و منتقدان هاشمی به درک درست و نزدیک به واقعیتی از  او دست یافته باشند.

جریانهای دوست و دشمن هاشمی در دنیای سیاست که در این ده سال متناسبا جای خود را با یکدیگر عوض کرده‌اند(!)، بارها آنچنان از مرز اعتدال عبور نمودند که خود او را هم به تنظیم شخصیتی جدید برای شرایط نو مجبور ساختند!

در هنگامه انتخابات مجلس ششم، وقتی سیاه‌نمایی جریان موسوم به اصلاحات در مورد شخصیت هاشمی و گذشته او به اوج خود رسیده بود...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه 18 مهر1388 ساعت 18:3 -

بسمه تعالی

عجیب سخت بود این روزه گرفتن! نه برای تو، برای من که روزهایم را در فضایی سپری کردم که در آن تظاهر به روزه‌خواری ارزش شمرده می‌شد!

او که درست روبه‌رویم نشسته بود، بی‌رحمانه نوبتهای صرف چای و میوه‌اش را نسبت به سایر ایام سال افزایش داده بود و بوی نسکافه آن دیگری مدام در کنارم بلند بود. چند قدم آن سوتر، هر روز حوالی ظهر اصرار به فریاد زدن برای اعلام زمان ناهار تکرار می‌شد. گه‌گاه وقتی در مسیر بازگشت از نماز ظهرم، همسفر آسانسوری کاسه ‌به دستانی می‌شدم که تازه غذایشان را میل کرده بودند محکوم به دانستن جزئیات ناهار آنان می‌گشتم. نیش و کنایه‌ها کاستی نداشت که تعصبم را ریشه و دلیل روزه‌داری‌ام می‌دانستند و این را اگرچه از زبانشان نمی‌شنیدم، در چشمانشان می‌دیدم!

و خلاصه روزهای روزه‌داری‌ام در میان آنانی که به روزه‌خواریشان فخر می‌کردند به افطار می‌رسید.

آری برادر! سخت بود، بیش از آنکه بدانی سخت بود! و اگر مثل من باشی می‌دانی که این سختی نه از "خوردن و نخوردن" است، چه آنکه اصلا روزه خوردن و نخوردن نیست! سخت است از آن سبب که نفس خبیث چنان فرصتی برای برافروزی آتش عُجب فراهم آورده بود که یادش تنم را می‌لرزاند. باور اینکه در میان جماعت "مغضوب" و "ضالین"، تو در "صراط مستقیم" قرار گرفته‌ای، نطفه منّت بر خداوند منان را در قلبت می‌نهد و تا به خود آیی طفل غرور و تکبر متولد شده است.

آری! عجیب سخت بود این روزه گرفتن! نه برای تو، برای من که ...

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 26 شهریور1388 ساعت 18:23 -

بسمه تعالی

آن روزها روش نابخردانه‌ای گریبان خردمندان جامعه را گرفته بود. لایه‌های مختلف نخبگان سیاسی-اجتماعی گرفتار بلیه قضاوت شده بودند. هر دو طرف ماجرا، اول تصمیم گرفتند و سپس به دنبال دلیل رفتند و بدیهی بود که در آن آشفته‌بازار دلایلی هم به عنوان شاهد قضاوت خود می‌یافتند. تعصبات بیجا، مرکبی از هوا و هوس به دست فتنه‌ها داده بود تا سیر معکوس "از نتیجه تا دلیل" حاکم گردد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 0:4 -

بسمه تعالی

عناصر "زمان" و "مکان" کلیدی‌ترین شرط شمار بسیار زیادی از آداب مذهبی هستند. به عنوان مثال ستون دین که در ظاهر مهمترین عمل عبادی شمرده می‌شود با شرایط دقیق مکانی – شامل قبله، پاکی و غصبی نبودن- و با رعایت دقیق‌ترین جزئیات زمانی به جا آورده می‌شود و این موارد، شرط صحت و قبولی این فریضه قرار داده شده است.

به جرات می‌توان گفت "زمان" و "مکان"...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 1:13 -